تبليغاتX
سکوت تلخ!!
مانده ام با یک سکوت تلخ در راه جنون!!

مهدی خیلی دوست دارم............

چی شد داداش؟! من دلم میخواست خبرای خوب بشنوم نه اینایی رو که تو وبلاگ نوشتی؟!!

راستی پسورد وبلاگ همونیه که خودت گذاشته بودی...نظرات وبلاگت باز نمیشد برام
من حالم خوبه...گاهی عذاب وجدان اون امانتی که بهم دادی میاد سراغم.......

بهت برش میگردونم هر وقت داشتم...

داداش محکم باش ،همیشه همینو ازم خواستی منم همینو بهت میگم...

من این دنیا رو فقط به این خاطر دوس دارم که هنوز آدمایی مثل تو توش زندگی میکنن...

این آخرین پست این وبلاگ بود و عاشقانه ایی برای تنها عشق زندگیم،کسی که
معنای انسانیت رو به من یاد داد و در سخت ترین شرایط با من بود...
این یک عاشقانه بود برای تنها برادر زندگیه ام ..

بیشتر از همیشه و همیشه دوستت دارم...
آهای رفیق گریه هام محکم باش......
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 22:17  توسط نرگس  | 

 

دلتنگی چه حس بدی ست...

تنهایی چه حس بدی ست...

کاش پاره ابری می شد دلم ,مهربانی می بارید...

کاش شرار نور می شد نگاهم , آشتی می داد...

وه که دوست داشتن چه کلام کاملی ست....

و من چقدر دلم تنگ دوست داشتن است.

 

پ.ن :برام دعا کنیدفقط همین ...خدا صدامو میشنوی؟بغضمو می بینی؟اشکامو چی؟

خدااااااااااااااااااااا

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 22:41  توسط نرگس  | 

 

 

خیلی سخته که ببینی یه آهو اسیر پنجه های شیر شده!!! ولی تلخ تر

از اون اینه که ببینی یه شیر اسیر چشم های یه آهو شده....

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 6:16  توسط نرگس  | 

 

زانو نخواهم زد حتی اگر سقف آسمان از قد من کوتاهتر باشد...

زانو نخواهم زد!!

+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 9:16  توسط نرگس  | 

 

خیال کردم بری میری از یادم ....تو رفتی و نرفت چیزی از یادم!!

تو رفتی تازه عاشق تر شدم من...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 19:37  توسط نرگس  |